علی‌جان، زائر جوان تاجیکستانی، پس از ۳۷ روز رکاب‌زنی بی‌وقفه در دل کوه‌ها و جاده‌های سخت، سرانجام به مرز باشماق رسید وی با چهره‌ای آفتاب‌سوخته و دوچرخه‌ای که نشان از مسیرهای دشوار دارد، می‌گوید: این سفر، امتحان عشق بود؛ هر کیلومتر رکاب زدن، یک قدم نزدیک‌تر شدن به کربلا بود.

به گزارش خبرنگار زریوار خبر، در مرز باشماق شهر مریوان جوانی با چهره‌ای آفتاب‌سوخته و دوچرخه‌ای خاک‌گرفته ایستاده بود؛ علی‌جان، زائر تاجیکستانی که یک ماه و شش روز رکاب زده تا امروز به این نقطه برسد. گفتگوی ما با وی، روایت سفری است که از دل کوه‌ها آغاز شد و اکنون در آستانه کربلا ادامه دارد.

علی جان، از کجا و چگونه این سفر را آغاز کردید؟

از شهر خودم در تاجیکستان حرکت کردم و یک ماه و شش روز است که در مسیرم. با دوچرخه آمدم؛ از کوه‌ها، از جاده‌های سخت، از شهرهای مختلف ایران گذشتم تا به اینجا رسیدم و این سفر برایم فقط یک مسیر نبود، یک امتحان بود؛ امتحان عشق.

سفر طولانی با دوچرخه سخت است چه چیزهایی را تجربه کردید؟
خیلی سخت بود، گرما بود، باران بود، شب‌هایی که زیر آسمان خوابیدم، روزهایی که کیلومترها رکاب زدم، اما هر بار که خسته می‌شدم، یاد کربلا می‌افتادم همین یاد، خستگی را از دلم می‌برد هر کیلومتر برایم یک قدم به امام حسین(ع) بود.

مرز باشماق را برای اولین‌بار انتخاب کردید نظرت درباره این مرز چیست؟
بله، اولین بار است که این مرز را انتخاب می‌کنم خیلی خوب است؛ هوا خنک است، آرامش دارد، مردم مهربان هستند امکانات هم خوب است. واقعاً خوشحال شدم که از اینجا می‌گذرم به همه می‌گویم اگر می‌خواهند سفر خوبی داشته باشند، باشماق را انتخاب کنند. ادامه مسیر؛ از باشماق تا کربلا و سپس مکه.

بعد از باشماق، مقصدت کجاست؟
ان‌شاءالله از اینجا وارد عراق می‌شوم. اول کربلا؛ آنجا که دلم برایش یک ماه و شش روز رکاب زده. بعد از زیارت، راهی مکه می‌شوم این سفر برایم یک آرزو بود و حالا دارم قدم‌به‌قدم به آن نزدیک می‌شوم.

اگر بخواهید پیامی به زائران دیگر بدهید، چه می‌گویید؟
می‌گویم اگر عشق در دل باشد، راه سخت نیست. من با دوچرخه آمدم، اما خیلی‌ها با پای پیاده می‌آیند. مهم این است که دل آدم برای حسین(ع) بتپد این سفر، سفر دل است، نه فقط سفر پا.

انتهای خبر/