سایت خبری تحلیلی

آرشیو اخبار / بایگانی پیوند سایتی RSS
یادداشت/
سه شنبه 4 تیر 1398 / 12:41|کد خبر : 6949|گروه : فرهنگی

تجلیل بعد از مرگ هنرمندان فایده ای ندارد

باید آگاه باشیم و بپذیریم که مرگ ناگهانی نیست.  آنچه ناگهانی است، فشار ناگهانی کارهای نکرده، برخوردها و حرف‌های نگفته است که با مرگ دیگران، بر دوش ما وارد می‌شود و هنگام از دست دادن شخصیت های برجسته و دانشمندان این فشار را به صورت جمعی تجربه می‌کنیم

باید آگاه باشیم و بپذیریم که مرگ ناگهانی نیست. آنچه ناگهانی است، فشار ناگهانی کارهای نکرده، برخوردها و حرف‌های نگفته است که با مرگ دیگران، بر دوش ما وارد می‌شود و هنگام از دست دادن شخصیت های برجسته و دانشمندان این فشار را به صورت جمعی تجربه می‌کنیم

به گزارش زریوارخبر، از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل. سوالی در ذهن من و خیلی از شماها وجود دارد که هیچ وقت جوابی برای آن نداشته ایم و همیشه خود را از چنین موضوعی مبرا کرده ایم، سوال این است: چرا انسان‌ها پس از مرگ‌، عموماً بیش از زندگی از نعمت احترام جامعه برخوردار می‌شوند؟


متاسفانه تعدادی از هنرمندان کُرد که از چهره های نامدار و تاثیرگذار در عرصه فرهنگ و هنر بودند در فقر مطلق دار فانی را وداع گفتند و متاسفانه سالها از آنها بی خبر بودیم و بعد از مرگشان بیادشان افتادیم. چه خوب است که در حیات هنرمندان بفکرشان باشیم نه در حال مرگ به سراغشان برویم. 


در ابتداء لازم است بگویم مرگ هنرمندی همچون اسماعیل صابور برای بنده و خیلی از مردم و به ویژه اهالی فرهنگ و هنر مایه تاسف و تالم شد. شاید برخی از خوانندگان از جمله مرحوم «اسماعیل صابور»، در فهرست خوانندگان محبوب من نبوده و یا در صدر نبوده باشد، اما اینها باعث نمی‌شود که تکرار، داستان تکراری بی‌تفاوتی ما در دوران زندگی و غم‌زدگی ما پس از مرگ هنرمندان، نویسندگان و مفاخر و اشک ریختن بر حسرت‌هایی که با خود به دل خاک برده‌اند، برایم آزاردهنده نباشد چون سالهاست با این وضعیت زندگی می کنم و مرگ مظلومانه خیلی از هنرمندان را بسیار از نزدیک دیده ام و شخصاً برای تغییر این روال ناخوشانید تلاش کرده ام و هرچند اعتقاد دارم توجه به جایگاه و مقام ارزشمند اهالی فرهنگ و هنر مطلوب و مناسب مرتبط آن بعد از مرگشان نیز ضرورت دارد و باید از آثار و تجربیات آنها هم بهره برد و هم نام و یادشان را زنده نگه داشت اما گریه و زاری، افسوس خوردن ها و تجلیل های بعد از مرگ واقعاً جای نگرانی و بحث دارد و باید شیوه و رفتار دیگری با اهالی فرهنگ و هنر در زمان حیات داشت و حرف و من و خیلی از دلسوزان و به قول هنرمند پیشکسوت خوشنویسی، استاد صابرصابر که همیشه این شعر را با خط عالی می نوشت و ورد زبانش بود: «کاشکی صاحب هنر را این گروه مُرده دوست، در زمان زنده بودن، مُرده می پنداشتند». سوالم را دوباره تکرار می کنم، سوال ساده‌ است: چرا انسان‌ها پس از مرگ‌، عموماً بیش از زندگی از نعمت احترام  خانواده، دوستان و جامعه برخوردار می‌شوند؟


ساده‌اندیشانه‌ است اگر این مسئله را به باورهای مذهبی ربط بدهیم یا این عادت را، که گاه به بزرگنمایی، مرده پرستی می‌نامیم، مختص این طول و عرض جغرافیایی بدانیم چون در خیلی از جوامع دیگر همین شیوه و تجربه وجود دارد، اما در فرهنگ و دیار ما این شیوه متاسفانه از جدیت و مقبولیت و الگوپذیری بیشتری برخوردار است.


باید آگاه باشیم و بپذیریم که مرگ ناگهانی نیست. مرگ هست و لحظه به لحظه و قدم به قدم همه ما را همراهی می کند و با ما زندگی می‌کند و از لحظه ای که هر موجودی پا به عرصه وجود می گذارد قطره قطره از آب حیات ما کم می کند و ما هرگز آن را نمی بینیم و یا توجه چندانی نداریم و لحظه پایان عمر ما در هر سنی ناگهانی نیست، آنچه ناگهانی است، فشار ناگهانی کارهای نکرده، برخوردها و حرف‌های نگفته است که با مرگ دیگران، بر دوش ما وارد می‌شود و هنگام از دست دادن شخصیت های برجسته و دانشمندان و علما و هنرمندان و نویسندگان و متفکران و مصلحان، این فشار را به صورت جمعی تجربه می‌کنیم و تازه به یاد مسئولیت خود در قبال یکی از همنوعان و دلسوزان جامعه می افتیم و چون فرصت جبران نداریم، اندوهگین می‌شویم و آن وقت تازه به فکر یادمان و گرامیداشت، تجلیل و توجه به تلاشها و زحمات شخصیت درگذشته و آثار و افکار و رنج های او می افتیم. و این موضوعی است که دست مایه این یادداشت یا بهتر بگویم دلنوشته شد.

 


برخی از مسئولان و متولیان این حوزه ها و جماعتی که مدعی حمایت از هنر و فرهنگ و علم و صنعت هستند در مناطق کُردنشین ایران و اقلیم کردستان عراق و کُردستان ترکیه و سوریه نیز، بسیار بی‌معرفت هستند. وقتی با هنرمندان، نویسندگان و ادباء کاری دارند، ده‌ها بار پیگیری می کنند تا کارشان انجام شود ولی در مواقع دیگر ماه‌ها و سال‌ها هیچ‌کس حالشان را نمی‌پرسد. کسی زنگ نمی‌زند و بگوید «یحیی صمدی» (مصداقی و برای مثال نام نگارنده ذکر شده) الان حالت چطور است و چه‌کار می‌کنی؟ مشکلی نداری، اما بعد از مرگ همه حامی و طرفدار و جویای او می شوند و..
بهانه دیگری که نگارش این یادداشت را قوت بخشید درگذشت هنرمند حوزه موسیقی سنتی کُردستان زنده یاد اسماعیل صابور«سابور» بود که امیدوارم این نوشته تلنگری باشد برای همه ما و به ویژه متولیان تا شاید مرهمی باشد بر زخم هایی که در ادامه می خوانید.


بله روز یکشنبه 26 خرداد 98 هنرمند کُرد اسماعیل صابور در شهر سلیمانی و بنا به اخباری که منتشر شد در پی سکته قلبی درگذشت. وی از هنرمندان کُرد بود که از سالهای دهه پنجاه هجری شمسی پا به عرصه هنر خوانندگی گذاشته است و حدود صد اثر از خود برجای گذاشته است که دو آلبوم "سەفەرنامەی کوردستان و بیرەوەری" از کارهای ماندگار اوست.


اسماعیل محمد صالح معروف به اسماعیل صابور «سابور» در سال 1335 هجری شمسی در استان کرمانشاه متولد شد. از همان نوجوانی به هنر و صدای مظهر خالقی عشق ورزید و با سبک وی انس گرفت و مسحور صدای آرام و آسمانی مظهر شد. از همان دوران رنج و آوارگی و دردهای جامعه با زنده یاد اسماعیل صابور همگام شدند و در طول بیش از 40 سال فعالیت هنری اش با وجود هنرمایی و خدماتی که ارائه داد روی خوشی و آرامش را هرگز ندید. سرنوشت برای او تنهایی به ارمغان گذاشت و همواره سادگی و گوشه نشینی نصیبش می شد. البته این مرحوم با ادب و با اخلاق و با شخصیت بود و رنج های فراوان وی را بیشتر رنجور و به خلوت نشینی سوق داده بود.


در دههٔ پنجاه شمسی استاد مظهر خالقی مدیریت رادیو و تلویزیون کرمانشاه را بر عهده داشت. در این دوران خوانندگانی همچون حشمت لرنژاد، اسماعیل پیرخدری، فیروز سابور، اسماعیل سابور، سعید قندی، حسن البرزی و... با ارکستر رادیو کُردی کرمانشاه همکاری می‌کردند و زنده یاد اسماعیل صابور از خوانندگان مشهور منطقه و از پیروان ویژه سبک استاد خالقی بود. 


سابور به علت محدودیتهای كه در كرمانشاه خواسته و ناخواسته برایش ایجاد شد به اقلیم كردستان عراق رفت و در آنجا مشغول به كار هنری شد و در 16-17 سال اخیر در اقلیم کُردستان عراق سکونت داشت. البته اسماعیل صابور به امید یک شروع و زندگی بهتر به سلیمانیه رفت‌. او در کرمانشاه گرفتار یک باتلاق مرگبار شده بود که به همت خود و جمعی از دلسوزان از دام این درد ویرانگر رهایی یافت و مدتی کوتاه در سنندج بود و بعد به اقلیم کردستان عراق رفت و امیدوار بود با کمک مظهر خالقی مدیر انستیتو فرهنگ کُرد روزگار بهتری را تجربه کند؛ درست همانند دوران فعالیتش در ارکستر رادیو کُردی کرمانشاه، البته در سلیمانیه هنر و سبک او در میان موسیقی جدید نتوانست مورد استقبال واقع شود و به دلایل زیادی زمینه پشرفت و حمایت او فراهم نشد و پس از چند سال با حسرت و غم و افسوس و درد آوارگی در شرایطی که تنها 63 سال داشت اما به معنای واقعی سنی 100 ساله‌ی پر از رنج و محنت داشت که از دنیا رفت. 


استاد عبدالرحمن شرفکندی متخلص به مامۆستا هه‌ژار در کتاب زندگینامه اش سخنان جالب و ارزشمندی دارد که لازم دانستم به زبان کُردی آن را نقل کنم چون حیفم آمد آن را به فارسی ترجمه کنم که البته مخاطبانی که کُردی نمی دانند در سطور پایین تر متوجه خواهند شد منظور استاد و بنده چیست بهرحال ببینید که این فرمایشات چقدر تامل برانگیز است. 
 

مام‍ۆستا هه‌ژار می فرمایید: «عیشقم به‌ ئازادی کوردستان له‌وه‌ به‌ه‍ێ‍زتر بووه‌ که‌ خ‍ۆم ته‌نیا نه‌زری خ‍ۆشه‌ویستی و سه‌رپه‌ستی ماڵ و منداڵ بکه‌م و مه‌به‌ستم خزمه‌ت به‌ گه‌له‌که‌م بووه‌، به‌ڵ‍ام به‌داخه‌وه‌ خه‌ڵ‍کی ئ‍ێ‍مه‌ تا که‌س‍ێ‍‍ک و هونه‌رمه‌ندێ‍‍ک و که‌سایه‌تییه‌کی گه‌وره‌یان نه‌مرێ قه‌دری نازانن، پیره‌م‍ێ‍رد و فایق ب‍ێ‍که‌س و سه‌لام و ڕه‌فیق حلمی و قانع و حوزنی موکریانیمان له‌ بیرن تا ژیابوون، مراندبوویانن و که‌ مردن ژیاندوویاننه‌وه‌ و پ‍ێ‍یان ده‌ڵێ‍ن نه‌مر، ئاخر ب‍ۆچی نووسه‌ر و شاعیر و هونه‌رمه‌نده‌کانمان تا زیندوون که‌س ئاوڕیان ل‍ێ ناداته‌وه‌ و که‌س به‌ هیچیان نازانن، که‌چی که‌ ده‌مرن و له‌ ده‌ست ده‌چن ده‌گه‌ڕێ‍نه‌وه‌ سه‌ریان و شینیان ب‍ۆ ده‌گ‍ێڕن و ک‍ۆڕی شه‌پ‍ۆریان ب‍ۆ ده‌به‌ستن و چاکیان پ‍ێ هه‌ڵ‍ده‌ڵ‍ین و خ‍ۆشیان ده‌رباره‌ ده‌ب‍ێ‍ژن و فرم‍ێ‍سکی گه‌رم و گ‍وڕیان له‌ دوو هه‌ڵ‍ده‌ڕێ‍ژن. ب‍ۆ نووسه‌رێ‍ک یان شاعیرێ‍کی به‌رز که‌ دێ په‌یدا ب‍ێ و ب‍ۆنی ئه‌وه‌ی ل‍ێ ده‌که‌ی که‌ ده‌توان‍ێ خشت‍ێ‍ک له‌سه‌ر دیواری ئه‌ده‌بیات دان‍ێ‌ و په‌رده‌یه‌ک له‌ناو ماڵ‍ه‌که‌ی هه‌ڵ‍اوه‌س‍ێ، له‌به‌ر جوێ‍ن پ‍ێ‍دان و گاڵ‍ته‌پ‍ێ‍کردنی ئه‌م و ئه‌و، ناتوان‍ێ سه‌رهه‌ڵ‍ێ‍نێ و خ‍ۆ بنوێ‍ن‍ێ و تا ده‌مرێ به‌ جاسووس و خ‍ۆفرۆش و هه‌رزه‌ و ش‍ێ‍ت و سه‌رسه‌ری دوای ده‌که‌ون و ڕێ‍ی گه‌شه‌کردنی ل‍ێ ده‌بڕنه‌وه‌.» مام‍ۆستا هه‌ژار له‌ درێ‍ژه‌ی ئه‌م باسه‌دا ده‌ڵ‍ێ: «با ئه‌وه‌ بزانن مام‍ۆستا گ‍ۆران ئه‌گه‌ر له‌ به‌ندیخانه‌دا نه‌بوایه‌، ده‌بوایه‌ ڕۆژهه‌ڵ‍ات و ڕۆژئاوای ب‍ۆ نانی ڕۆژانه‌ی بپ‍ێ‍وایه‌، قانع تا مرد نان و دۆی خ‍ۆی ڕۆژێ‍ک له‌ په‌نایه‌ک نه‌دیت و زۆر به‌ ناشکوری ناڵ‍ێ‍م له‌م کوردستانه‌ی ئ‍ێ‍مه‌دا گه‌وره‌یی به‌ میراته‌ نه‌ک به‌ هونه‌ر و جه‌وهه‌ر.»


بی شک یاد کردن از انسانهای فرهیخته، مفاخر و ادباء، دلسوز جامعه، فعال و بزرگ و صاحب اثر و خادم در هر جامعه ای همواره به مثابه چراغی فراروی انسانها در یافتن راه رستگاری خویش بوده است و خوشبختانه در میان آداب و رسوم کُردها و فرهنگ این ملت یاد کردن و گرامیداشت فرهیختگان، نویسندگان، هنرمندان و فعالان عرصه های مختلف جامعه یک فرهنگ و اصل ارزشمند است و این مهم ستودنی است، اما همانگونه که مامۆستا هه‌ژار این واقعیت را سالها پیش بیان و مکتوب کرده است متاسفانه همین فرزانگان و عالمان و هنرمندان و خادمان مردم در طول حیات آنگونه که شایسته و بایسته است مورد احترام و عزت و حمایت قرار نگرفته و نمی گیرند و همواره با مظلومیت ها و طعنە های بیشمار و کم و کسری های زندگی عادی هم مواجه هستند و از ایده ها و افکار و عقاید و آثار آنان در زمان حیاتشان به مانند زمان بعد از مرگ استقبال نمی شود و این دردی شده که درمان و رفع آن سالهاست بی نتیجه مانده است.


باید گفت چه بسیار فرهیختگان، عالمان، دانشمندان، مخترعان، هنرمندان و نویسندگان بسیاری در جامعه ما عمری را صرف تحقیق، مطالعه، تدریس و خدمت کردند و عاقبت ساکت و آرام چهره در نقاب خاک فرو کشیدند بی آنکه جامعه آنها را بشناسد یا خدمات و تلاش هایشان را ارج نهد که ضروریست بیشتر به خود آئیم و قدر و منزلت فعالان عرصه های مختلف جامعه و خادمان و دلسوزان مردم را در حوزه های علمی، هنری، فرهنگی، صنعتی، ورزشی و دیگر بخش ها را بیش از پیش بدانیم و در زمان حیاتشان ضمن تجلیل و تکریم، از آثار و دست آورد هایشان بیشتر و بهتر بهره بگیریم.


ما بدون فرزانگان، دانشمندان، عالمان، محققان، فرهیختگان و شاعران و فعالان حوزه فرهنگ و هنر هویتمان را از دست می دهیم، ضروری تر از گذشته لازم است زبان و فرهنگ را حفظ و حمایت و فرهنگ پروران و فرهنگ نویسان و فرهیختگان و خادمان این دیار را در حوزه های مختلف دوست بداریم و آنها را حمایت کنیم و همین امروز همت کنیم چون فردا دیر می شود.


البته علما، دانشمندان و فرهیختگان و هنرمندان ما تا زمانی که در قید حیات هستند هیچ اداره و نهادی برای تجلیل و کمک به آنان اقدامی نمی کند حتی خیلی از مردم و خود جامعه هم توجه چندانی به آنان ندارند و مهمتر از آن مورد تنگ نظری و بی مهری تعدادی از اطرافیان و دوستان و اهل فرهنگ و هنر هم قرار می گیرند اما بعد از مرگشان خیلی ها و به ویژه نهادهای مرتبط در تدارک گرامیداشت و تجلیل و برگزاری یادمان برای آنها دست به کار می شوند که برای نمونه می شود به خیلی ها اشاره کرد و هم اکنون کسانی زیادی داریم که برای سزرمین و عزت و فرهنگ و اعتقاد و هویت ما خون دلها خورده و عرق ها ریخته اند اما اکثراً از آنها بی خبریم و تکریم و احترام و تجلیل و به ویژه توجه به زندگیشان داستانی است به نام فراموشی و وای از روزی که می میرند، بعد می شوند شوالیه های قهرمان و مفاخر و هنرمندان بزرگ، اما یادمان نرود اساتیدی همچون:  هیمن، و گوران، عبدالله ماچکه ای، ملک محمد محمدی (مەڵێ دۆم)، قادر عبدالله زاده (قالەمەڕە) ، هه‌ژار و حسن زیرک، فایق بیکس، مولوی کُرد، بیسارانی و قانع، سید علی اصغر کردستانی، علی مردان، حسن قزلچی و سید محمد صفایی و ده ها هنرمند دیگر در فقر و تنگدستی زیستند و تا بودند کسی را یاریگر و همراه و حامی آنان نبود ولی اکنون بزرگان و نخبگان عرصه هنر و فرهنگ کُردها هستند و این چقدر بد و جای تاسف دارد موضوعی که هم اکنون در جریان و تکرار شدنی است و بودند کسانی که در وضعیتی مظلومانه و غریبانه در بستر بیماری جان سپردند و تا دار فانی را وداع نگفتند از محبت و دیدار و تجلیل و بزرگداشت برای آنها خبری نبود. 


امروز بیش از هر زمان دیگری به وجود هنرمندان متعهد و دلسوز نیاز داریم چون بیشترین تاکید و تلاش دشمنان فرهنگ، ارزش ها، اعتقاد و باورهای ما در سال‌های گذشته بر تهاجم فرهنگی بوده و با راه‌اندازی شبکه‌های مختلف ماهواره‌ای سعی داشته و دارند فرهنگ، هنر ، آداب و رسوم و ارزشهای دینی و ملی و بومی ما را تخریب و تضیف کنند و مردم و به ویژه جوانان را به کج راهه بکشانند. امروز هنرمندان دچار مرگ زودرس می‌شوند، هزار درد و مشکل و غصه زندگی و جامعه سبب پیری و بیماریشان می شود و بی نوایی هم به این معضلات اضافه شده و کسی و کسانی هم پیگیر رفع آن نیستند. 


متأسفانه در زمانی که هنرمندی دچار کسالتی می شود و در بستر بیماری قرار می گیرد حاضر به خرج کردن ۱۰۰ هزار تومان برای دوا و درمانش نمی شویم و از او دلجویی و احوالپرسی نمی کنیم اما در مراسم خاکسپاری و ختمش با تاج گل و دیگر هزینه های بی سود خرج های میلیونی می کنیم و چند روز در مراسمش حضور پیدا می کنیم و آخ و حسرت می خوریم.


چرا همیشه هنرمندان بعد از مرگشان تجلیل می شوند و حمایت از هنرمندان در حد یک شعار باقی مانده است. همه به خود آییم و قدر فرهیختگان، نخبگان، هنرمندان، دلسوزان عرصه های مختلف را بدانیم و آن ها را تکریم و پاس بداریم و بدانیم کم توجهی به آنان ضررهای زیادی را متوجه جامعه خواهد کرد و تابلو و نماد هر مملکتی هنرمندان، نویسندگان و فرهیختگان آن هستند تابلوهای خودمان را کدر نکنیم و به این نکته امروز بیاندیشیم که فردا پشیمانی سودی ندارد.


بهرحال برای جلوگیری از تکرار آنچه که استاد عبدالرحمن شرفکندی که امروزه نیز بخشی و دردی از جامعه ماست باید جدی و مصمم شد، باید کاری کرد. البته برگزاری یادمان و گرامیداشت و بررسی آثار فرهیختگان، دانشمندان، علما، هنرمندان، ادباء و دلسوزان جامعە کاری ارزشمند است و با تجلیل متفاوت است اما یادمان باشد تجلیل بعد از مرگ هنرمندان فایده ای ندارد به این نکته بیشتر و بهتر بیاندیشیم که فرداها دوباره دیر خواهد شد.

 

 


نویسنده: یحیی صمدی

ZariwarKhabar Telegram Channel

برچسب ها

هنرهنرمندیادداشت

بازدید ها : 1351

نظرات بینندگان :

کوردی1سه شنبه 4 تیر 1398 | 20:35

6
0

از نگارنده متن و زریوارخبر جهت نوشتن و انعکاس آن سپاسگذارم...

بحق و به وجدان، هنرمندان ملی و سنگین شخصیت کورد، بر ما منت دارند، شایسته بود و هست که احترام عملی آنها در حیات ارج نهاده شود هر چند یاد آنها بر ما ضروریست...

له ناخی دلمه وه بو کوچی دوایی ماموستای ئازیز اسمائيل سابور دل نگران بووم هیوادارم جیگای به هشتی به رینی خووا بییت...
ده نگ و سه دا و هونه ری ماموستا سابور دل نشین و له گه ل روح تیکلاو بو... له خوا ئه پاریمو ته مه نی ماموستایانی گه وره مظهری خالقی و ... دریژ و سه لامه ت بن

یادی ماموستای له ناو دلان ، ماموستای ماموستایان،
هونه ری بی وینه ماموستا حسن زیرک به خیر و
به رز بی

پاسـخ

مسعودچهارشنبه 5 تیر 1398 | 07:18

6
0

از کاک یحیی صمدی بابت نوشتن این نوشتار ممنونم .وهمچنین از زریوارخبر بابت انتشارش . در چند سال اخیر گویی سونامی مرگ هنرمندان بود .ایکاش هنرمندان ما هیچگاه مجبور به ترک زادگاه خویش نمی شدند.هرچند که تغییر محل جغرافیایی تاثیر چندانی در زندگی آنان ندارد . تنها تفاوتش اینست که درد " غریبی" نیز به آلامشان افزوده خواهدشد. من کاری به چرایی وچگونگی هجرت ناخواسته آنها ندارم اما وقتی در دیار دیگر صدایشان را می شنوی گویی که دیگر با تونیستند وصدایشان آن سوز وگداز گذشته را ندارد. به سان گلی که به روی بلبلی دگر می خندند. هرچند تحت هر شرایطی برای ما عزیزند حتی اگر درمیان ما نباشند.خداوند روح زنده یاد صابور را هم در کنار دیگر هنر مندان کوچ کرده شاد فرماید.

پاسـخ

حسن-سنندجیکشنبه 9 تیر 1398 | 13:01

1
1

سلام و روز بخیر. سپاس از زریوار خبر برای درج چنین یادداشت ها و مطالب چالشی و منتقدانه. از آقای یحیی صمدی گله دارم و از ایشان می پرسم شما که میگی باید هنرمندان را در قید حیات تکریم و تجلیل و حمایت کرد چرا خودت رفتی برای هنرمندان در سننج قطعه ویژه درست کردی و همیشه در مراسم آنها پیش قدم هستی؟ دوست دارم جواب بدی و دلیل اینکه شما خودت برای مرگ آنها مراسم ویژه میگیری و خیایان می بندی و دف نوازی و چه مه ری برگزار میکنی چیست؟ حرف هایتان در این یادداشت حق است و درست گفته ای....بی زحمت در مورد قطعه هنرمندان هم توضیح بده...مممنون که منتشر بدید...

پاسـخ

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت زریوارخبر در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
* به دلیل تراکم نظرات ممکن است نظر شما با تاخیر تایید شود.

نام *
 

کد امنیتی