سایت خبری تحلیلی

آرشیو اخبار / بایگانی پیوند سایتی RSS
چهارشنبه 1 خرداد 1398 / 21:54|کد خبر : 6859|گروه : فرهنگی

عباس کمندی؛ مرد هفت اقلیم هنر

آفتاب پنج شنبه اول خرداد سال 93 ، تازه بر فراز آبيدر تابيدن گرفته بود و شهر سنندج تکاپويي نو برای آغاز روزی ديگر آغاز کرده بود که ناگهان خبر رسيد عباس کمندي هم رفت!

آفتاب پنج شنبه اول خرداد سال 93 ، تازه بر فراز آبيدر تابيدن گرفته بود و شهر سنندج تکاپويي نو برای آغاز روزی ديگر آغاز کرده بود که ناگهان خبر رسيد عباس کمندي هم رفت!

به گزارش زریوارخبر،​​​ آفتاب پنج شنبه اول خرداد سال 93 ، تازه بر فراز آبيدر تابيدن گرفته بود و شهر سنندج تکاپويي نو برای آغاز روزی ديگر آغاز کرده بود که ناگهان خبر رسيد عباس کمندي هم رفت! هنرمند نازک خيال و مرد هفت اقليم هنر، خواننده خاطره آفرين، نقاش چيره دست، نويسنده تاريخ ساز و کارگردان رويدادهاي تاريخی کردستان، جان به جان افرين تسليم کرده بود؛ خبري که شنيدن آن برای خيل اهالی هنر دردناک بود. چنين بود کاروان تشييع جنازه او آميخته به دريغ و درد اصحاب فرهنگ و هنرمندان و مسئولاني شد تا براي آخرين بار با او وداع کنند؛ وداعي باشکوه اما دردناک و حسرت آلود و يک هفته پيش از رونمايي از ۶ جلد کتاب نو انتشار يافته.


 خواننده داوودي و نقاس نازک خيال و نويسنده عاشق پيشه در پس ۶۲ سال عمر پژوهش محور و تلاش خستگی ناپذير براي قاب گرفتن هنری فرهنگ و تاريخ کردستان در قالب فيلم و موسيقی و ترانه و تابلو، سرانجام دعوت حق را لبيک گفت و چهره در نقاب خاک کشيد؛ در بيمارستان توحيد سنندج و به روايتي در اثر ايست قلبي.


 در سن۱۶ سالگي به شعر، قصه نويسي، قصه پردازی مشغول و سال۱۳۴۹ در ۱۸سالگی در يک مسابقه داستان نويسي در راديو سنندج مقام اول را کسب کرد و با توجه به کسب اين مقام، توسط مدير وقت راديو به کار در راديو سنندج دعوت شد.


  او خود در اين خصوص به سيروان گفته بود: "راديو كردستان در سال ۱۳۴۹ –آن موقع تلويزيون نبود – فراخواني براي نمايشنامه نويسی منتشر كرد مبنی بر اينكه كسانی كه توانايي اين كار را دارند، آثار خود را ارايه كنند. در پي اين فراخوان نمايشنامه ای كه تقريبا داستانی رمانتيك و فولكلور بود به نام "شه‌وبو و حه‌مه شوان" ارايه دادم كه حالت نيمه منظوم داشت. اين كار نيم ساعته من چنان شكفت و مورد استقبال قرار گرفت كه دوبار تقاضاي اجراي آن شد. بار اول آقاي فرشا [ مجري تلويزيون كردستان] و خانم خلقی باهم اجرا كردند. همين اجرا باعث شد كه مردم تقاضاي دوباره كنند. بعدها خودم آمدم به صورت نمايشنامه حرفه‌اي تر نوشتم و كارگرداني كردم. خدا رحمت كند مرحومان عطااله احمدي (گوينده)، مرحومه »شريفه فرقدانيان‌« كه دوسه سال پيش فوت كردند و همين آقاي "شاهرخ اورامي" كه شعر مي‌گفت و چند نفر ديگر با من همكاري كردند. در واقع من به عنوان نويسنده به خدمت راديو درآمدم. بعد از اين در مناسبت های ملی آن وقت، چون اشعار شعراي وقت با سرودها هماهنگ نبود، به مرحوم آقای كامكار گفتم من مي توانم اين گونه اشعار را بگويم".


  در سال۱۳۵۰ پس از شرکت در يک شب شعر، مسئوليت ترانه سرايی خانه فرهنگ و هنر به عهده وی گذاشته شد و تا سال ۱۳۵۶ حدود ۹۵ درصد ترانه هايی که در راديو سنندج ضبط مي شد، در خانه فرهنگ و هنر ارايه مي شد. عباس کمندی اجراي بيش از۶۰ آهنگ و ترانه را در كارنامه خود دارد.


   گردآوري و تحقيق زندگی نامه شخصيت هاي کرد و تبديل آن به فيلمنامه از آن جمله سنجرخان، سيد عطا کل، زندگي پهلوان حسين گلزار کرمانشاهی، غارت آثار زيويه و مير نوروزی از جمله فعاليت هاي عباس کمندی در طول ۶۲سال زندگي هنری اش است. اسب، يک سبد علف، پرواز در قفس، ارثيه مامه رحيم، عضو جديد اوپک، نبرد رماديه، کوچه سرخ، کاروانسرا، وکيل اول، قلم و شيطان و پهلوان پنبه از جمله فيلم نامه های عباس کمندي هستند.


  از اين هنرمند همچنين علاوه بر چندين برنامه تلويزيونی، کتاب های ديوان شعر کردی و فارسی، جمع آوری اشعار ديوان ميرزا شفيع، ورزش باستاني و پهلوانان کرد، زندگي نامه سيد علي اصغر کردستانی، اورامان، رمزگشايي در مظاهر فرهنگي و گردآوری اشعار هجايی ايراني قبل از اسلام به يادگار مانده است.


  شش کتاب او با نامهاي "پس کوچه هاي سنندج"خالق مقام موسيقي "کالي گيان" که مرحوم محي‌الدين حق‌شناس در کتاب  شاره‌که‌م سنه اين داستان را روايت کرده است، "حماسه سنجرخان نراني" ، "سارال" ، مجموعه شعر کردی "هه‌وارگه‌ي هه‌وار" و مجموعه شعر فارسي "کوچه باغ گل ياس" و داستان "زهر افعي" با موضوع پهلوان گلزار کرمانشاهي و استبداد عصر قاجار توسط انتشارات کالج انتشار يافته و آماده رونمايي با حضور عباس کمندي بود، اما اجل اين فرصت را از او گرفت؛ آثاري که به گفته کمندي، "تا من نميرم اين‌ها ارزش را پيدا نمي‌كنند".


 عباس کمندی در ميان اهل هنر و به ويژه موسيقی به پژوهشگری و داشتن پشتکار شهره بود و اگر نبود چنين خصلتی در او، بی شک به جايگاهي نمی رسيد که امروز آنجاست. با تکيه بر همين پشتوانه خستگي ناپذير، کارهاي هنری او نزد مخاطبانش از جايگاهي رفيع و ارجمند برخوردار است. اگرچه مرز ۶۰ سالگی را درنورديده بود، اما به مدد ذوق هنرمندانه و ظرافت‌کاری‌اش، در هر اثر هنري جامه اي نو به تن مي کرد و چون درختي کهن سال مثمرتر از سال هاي جوانی مي نمود.


  انتشار آثار سه گانه عباس کمندی با کامکارها ذهنيت عمومی نسبت به اين هنرمند سنندجی را از نو ساخت و پايه هاي اصلي "کمندي هنرمند" را نزد مردم شکل داد؛ آثاري که شايد سخت بتوان نمونه هاي آن را در عرصه موسيقي کردی ديد و بسيار دشوار است که صدايی چنين، آثاري چنان توليد کند. اين آثار خاطره های ناگفته و نانوشته و رواياتی فولکلور از زندگي مردمانی متمدن به کهنگی تاريخ در دامان کوهساران و چشمه سارها و جاده های پرپيچ و خم و کوهستاني کردستان روايت مي کند و ماندگاري آن، چنان آدمي را در خود فرو مي برد که گويي انسانی ازعهد کهن روايتی از آن دوران را براي نسل جديد بازگو مي کند؛ روايت هاي عاشقانه و شرم آگين، فداکارانه و صدق آميزهمراه با وصف طبيعت و فرهنگ فولکلوريک از آنچه که بوده و بايد باشد. اين گونه است که براي هميشه به ديد مخاطبان آشنا می نمايد و در ذهنشان ماندگار مي شود؛ آثاري با پنجه هاي سحرآميز کامکارها که براي هميشه نزد اهل هنر ثبت است و تکرارش سهل ممتنع.


  خالق آهنگ ماندگار "صبري گل فروش"   از جمله با همخواني "شهين طالباني"   و "بي بي خانم" ، پيش از انقلاب به گفته خودش بيش از ۳۰ملودی کردي ساخته و خوانده بود و از همکاران گروه خانوادگي کامکارها بود که حاصل اين همکاري سه اثر ماندگار خاطره ساز اورامان، پرشنگ و گلاويژ بود که در زمره پرطرفدارترين آثار موسيقايي در مناطق کردنشين است.


  او همچنين اواخر عمر اثری با نام "كيژي كورد" با جليل عندليبي منتشر كرد. صداي حزين و نازک کمندي در اين آثار به شکل شگفت انگيزي، فرهنگ و عاشقانه هاي فولکلوريک را در کنار چشمه سارها و طبيعت و تاريخ کردستان را نقاشي مي کند. آثاری که مايه پژوهشی دارند و خواننده آنها چندی پيش در گفتگو با سيروان از خود و خوانندگي اش مي‌گفت: "صداي خوب به طور ژنتيكي در خانواده ما موروثي بود. يعني پدربزرگم، پدرم و عمويم صدايي خوش داشتند. صداي خوش خدادادي و ارثی است و اصلا هنر نيست. بعدها كه بتوانی از اين صدا استفاده كنی و از آن چه چيزي بسازي مهم است. اگر با ساير اجزا هماهنگ شد، آن وقت مي شود هنر. ممكن است از هر صد نفر جامعه بيست نفر صداي خوبي داشته باشند".


  سرانجام آفتاب عمر کمندی، بامداد پنج شنبه اول خرداد سال 93 گذشته غروب کرد و کردستان و زندگي را بدرود گفت. بدرود مرد هفت اقليم هنر!

 


گزارش  از فیض‌الله پیری/ سیروان

 

ZariwarKhabar Telegram Channel

نظرات بینندگان :

رضائیشنبه 4 خرداد 1398 | 11:16

2
0

روحش شاد ویادش گرامی..

پاسـخ

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت زریوارخبر در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
* به دلیل تراکم نظرات ممکن است نظر شما با تاخیر تایید شود.

نام *
 

کد امنیتی