سایت خبری تحلیلی

آرشیو اخبار / بایگانی پیوند سایتی RSS
دوشنبه 21 خرداد 1397 / 14:25|کد خبر : 5942|گروه : اجتماعی

تجاوز و یک سال اول

کودکی که این احساس حقارت و ناکامی را متحمل شده است یک راه برای جبران این ناکامی پیش روی خود می‌بیند، فرد خود را به صورت ایده‌آلی می‌بیند که هیچ عیب و نقصی ندارد و همه باید به او احترام بگذارند و تملق‌گوی بزرگی پوشالی او باشند.

کودکی که این احساس حقارت و ناکامی را متحمل شده است یک راه برای جبران این ناکامی پیش روی خود می‌بیند، فرد خود را به صورت ایده‌آلی می‌بیند که هیچ عیب و نقصی ندارد و همه باید به او احترام بگذارند و تملق‌گوی بزرگی پوشالی او باشند.

به گزارش زریوارخبر، همه ما خوب می‌دانیم که تجاوز به کودکان همیشه وجود داشته و بخشی از آن فقط به گوش ما می‌رسد  از جمله اخباری که به مدد دنیای مجازی در این چند سال به گوش‌مان رسیده از جمله << تجاوز به بیش از 90 درصد کودکان کار>> ، << تجاوز به دانش اموزان مدارس فوتبال>> ، و ....تا الان که خبر تجاوز در مدارس غرب تهران اذهان را درگیر کرده است.

 

تجاوز در این سنین بسیار حایز اهمیت است چرا که می‌تواند زمینه‌ساز بسیاری از اختلالات روانی و بعضا باعث بازتولید تجاوز از طریق مکانیسم کنش نمایی در قربانیان شود و به صورت غیرمستقم باعث القای حس ناامنی و عدم امنیت، استرس و اضطراب والدین و کودکان می‌شود. از پیامدهای آن هر چه بگوییم کم گفتیم. سعی داریم به برخی از علل این تروماها در جامعه و همچنین راهکارهایی برای این آسیب ها اشاره کنیم.


طبق سنت دیرینه روانشناسی می توان با بررسی گذشته یا دوره کودکی در افراد متجاوز به برخی علل آن پی برد اگر نگوییم همه مسائل، اکثر مسائل به همان یک سال اول کودکی بر می‌گردد. ابتدا بیایید مفهوم پایه ای به اسم ((همدلی)) که جز پیشرفته‌ترین توانایی‌های انسان است را تعریف کنیم: توانایی درک حالات و احساسات دیگران را همدلی می‌گویند یعنی اینکه بتوانیم خودمان را جای دیگری بگذاریم و حال آنها را بفهیمیم. خارج از آسیب‌های ارگانیکی که می‌توانند این توانایی را از بین ببرند مثلا در اختلالات طیف اوتسم، گاهی آسیب در این توانایی به همان یک سال اول مذکور در ارتباط با والدین برمی‌گردد. اگر نیازهای کودک ارضا نشود و کودک پیوسته ناکام شود آنچه برای کودک باقی می‌ماند جز تحقیر و ناامنی نیست و فرد قادر به اعتماد به دیگران نیست و ارتباط عمیق را نمی‌تواند با انسان‌ها داشته باشد و توانایی همدلی کردن با دیگران را از دست می‌دهد.

 

کودکی که این احساس حقارت و ناکامی را متحمل شده است یک راه برای جبران این ناکامی پیش روی خود می‌بیند: (که بحثی است که پایه خودشیفتگی را برآن می نهند) یعنی فرد خود را به صورت ایده‌آلی می‌بیند که هیچ عیب و نقصی ندارد و همه باید به او احترام بگذارند و تملق‌گوی بزرگی پوشالی او باشند. بدیهی است این افراد که خود را کامل می‌بینند خود را از هر نوع نقصی مبرا می‌دانند و آنچه را در خود نقص احساس کنند با فرآیند فرافکنی به دیگران نسبت می‌دهند و بدین ترتیب پیوسته دیگران هستند که قصد صدمه و آسیب به آنها را دارند یعنی همان اعتمادی که در سال اول قربانی رابطه ناکام با والدین شده است.

 

این افراد فاقد همدلی و دارای مکانیسم فرافکنی در مقابل انسان‌های قوی‌تر از خودشان آن عظمت پوشالی خود را به آنها نسبت می‌دهند و این چنین است که در مقابل قویتر از خودشان تملق‌گو در مقابل ضعیف‌تر از خودشان زورگو می‌شوند و هیچ وقت رابطه برابر را که همدلی پایه و اساس آن است را تجربه نمی‌کنند. بخشی از همین فرآیند را می‌توانیم در خانواده و روابط شوهر و همسر ببینیم آنجا که زن به خاطر همین آسیب و برتری تاریخی که نصیب مرد شده است مرد را قدرتمند می‌بیند و سلطه‌جو می‌شود و مرد هم بخاطر موضع بالاتری که احساس می‌کند زورگوی خانه می‌شود. همه ما چنین فرآیند دردناکی را هم ایجاد می‌کنیم و هم تجربه می‌کنیم بدیهی است که مهاجرین هم بیشتر قربانی این خودشیفتگی می‌شوند. بدیهی تر است که برای محیط آموزشی داشتن توانایی درک کردن و همدلی و برقراری ارتباط با دانش اموزان مهارت اساسی به شمار می‌آید و افرادی که دارای ضعف اساسی در این مقوله هستند کاملا خودمحور هستند و جز نیازها و تکانه های خود چیزی را مهم نمی‌دانند و همین باعث می‌شود همه دنیا را عرصه ای برای ابراز خودخواهی خودشان به شمار آورند.


مکانیسم دیگری که باعث بروز این آسیب ها می‌شود مطمئنا وقتی است که در جامعه بیش از حد برای پرهیزکاری تاکید می‌شود در حالی‌که سازوکاری برای جایگزینی فراهم نمی‌شود و همین باعث می‌شود که در این جوامع شاهد بروز بیشتر اختلالات روانی و سایر آسیب‌های اجتماعی باشیم. بنظر می‌رسد جامعه ما بیش ازهر چیزی نیاز به آگاهی در این زمینه‌ها دارد مخصوصا در محیط‌های آموزشی که هم معلمان این این علائم که ممکن است کسی در خطر باشد را تشخیص دهند  و هم دانش آموزان علائم خطر را دریابند و از قرار گرفتن در آن موقعیت‌ها اجتناب کنند. مسئولیت اصلی امنیت مطمئنا با معلمان و مدیران مدرسه است و در اکثر موارد بعد از آشکار شدن واقعه اکثر معلم ها ذکر می‌کنند که حدس‌هایی در این باره زده‌اند ولی چون شک داشتند و می‌ترسیدند با این اشتباه باعث تباهی یکی از همکارا ن خود شوند از گزارش موضوع خودداری کرده‌اند و لازم است به معلم‌ها هم آموزش داده شود که اگر موردی را حدس زدند و گزارش نکردند به نوعی ممکن است باعث تباهی زندگی یک دانش‌آموز شوند. 

 

حمید ضرابی –روانشناس بالینی

 

انتهای پیام/

ZariwarKhabar Telegram Channel

برچسب ها

تجاوزآسیب روانیروانشناسیهمدلی

بازدید ها : 1833

نظرات بینندگان :

شهرونددوشنبه 21 خرداد 1397 | 19:56

1
0

ب امید روزی که بدون در نظر گرفتن آبرو اینطور مساءل و مشکلات بیان بشه تا گرگهای انسان نما در جامعه از این موضوع قایم کردن و ترس از بی آبرویی سوء استفاده نکنن

پاسـخ

ناشناسسه شنبه 22 خرداد 1397 | 18:01

1
0

خدا زلیل کند کسانی را که با طفلهای معصوم چنین کارهای پست را انجام میدهند و حقشون رو تو این دنیا بگیرن آشغالها

پاسـخ

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت زریوارخبر در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
* به دلیل تراکم نظرات ممکن است نظر شما با تاخیر تایید شود.

نام *
 

کد امنیتی