سایت خبری تحلیلی

آرشیو اخبار / بایگانی پیوند سایتی RSS
یکشنبه 6 خرداد 1397 / 18:16|کد خبر : 5906|گروه : اجتماعی

زباله به تن، زخم بر دل/ توانایی خرید گوشت کیلویی 45 هزار تومان را ندارم

عقربه ها، ساعت دو و 47 دقیقه بامداد را نشان می دهد. سکوت خاصی کوچه و خیابان های شهر را فرا گرفته است، صدای خش خش کشیدن منظم و نرم نرمان جاروی رفتگر بر سنگفرش سخت خیابان، تنها نوای موسیقی است که تا صبح در گوش مرد بیدار شب، زمزمه می شود.

عقربه ها، ساعت دو و 47 دقیقه بامداد را نشان می دهد. سکوت خاصی کوچه و خیابان های شهر را فرا گرفته است، صدای خش خش کشیدن منظم و نرم نرمان جاروی رفتگر بر سنگفرش سخت خیابان، تنها نوای موسیقی است که تا صبح در گوش مرد بیدار شب، زمزمه می شود.

به گزارش زریوارخبر، عمو لطیف با چهره خسته و غبار گرفته دستمالی سفید رنگ را بر روی دهان و بینی خود بسته و مشغول نظافت است، می گوید: بر عکس اسمم از لطافت زندگی چیزی ندیده ام. از بچگی مشغول کار و تلاش هستم، 38 سال زندگی را تجربه کرده ام اما به اندازه 80 سال برمن گذشته، پیرشده ام.
 
 
* هر شب 5 کیلومتری پیاده روی می کنم
 
عمو لطیف که دو سال سابقه این کار را دارد، می گوید: از اهالی استان کردستان و متولد سنندج است و همسر و یک فرزند دختر چهار ساله دارد و باید هر روز در ساعت دو بامداد کار خود را شروع کند و تا ساعت 12 ظهر ادامه دهد و طی این مدت هر شب باید یک مسیر حدود پنج کیلومتری را در حاشیه جدول خیابان و کوچه در رفت و برگشت نظافت و پاکیزه کند.

از او می پرسم برای حدود 10 ساعت کار سخت و زیان آور آن هم در ساعات بامدادی و همراه با آلودگی محیط و سرکار داشتن با انواع زباله های بیماری زا میزان حقوقت چقدر است، پاسخ می دهد: یک میلیون و 200هزار تومان که از این مبلغ نیز باید هر ماهه 450 هزار تومان بابت اجاره خانه پرداخت کنم.

* تا کی به همسر و فرزندم ضایعات میوه بدهم
 
عمو لطیف از خطرات کار در حاشیه جدول های وسط خیابان ها به علت امکان تصادف با خودروهای عبوری سخن می گوید و اضافه می کند: زندگی خیلی سختی دارم. نمی دانم با ماهی 750 هزار تومان تا کی می توانم ادامه دهم و تا کی می توان به جای میوه نوبر و تازه برای همسر و دخترم ضایعات میوه ها را خریداری کنم و به آنها بدهم، خدا را خوش نمی آید.
 
 * توانایی خرید گوشت کیلویی 45 هزار تومان را ندارم
 
 
چهره اش خسته و صورتش بیشتر از سن او به نظر می رسد. آنچنان از درد پا سخن می گوید که برای لحظاتی احساس کردم با یک انسان 80 ساله صحبت می کنم. از او می پرسم آخرین باری که با خانواده ات غذای خوب و مقوی خوردی چه زمانی بود. عمو لطیف بی درنگ می گید: شاید باور نکنید با این وضعیت توانایی خرید گوشت کیلویی 45 هزار تومان را ندارم اما تا آنجایی که به یاد دارم عید قربان سال گذشته که گوشت قربانی به من داده بودند بهترین وعده غذایی من و خانواده ام بود.
 
* بعضی ها زخم زبان می زنند
 
می پرسم، چه چیزی باعث ناراحتی می شود؟ پاسخ می دهد: متاسفانه برخی مردم که البته اندک هستند زمانی که مشغول کار هستیم به جای بیان حداقل یک خسته نباشید با زخم زبان هایشان ما را مسخره می کنند. حرف های نا مربوط از قبیل جاروکش، بدبخت و غیره می زنند.
 
 
او ادامه می دهد: مسئله ای موجب افزایش حجم کار ما شده و به نوعی توهین به امثال ما است، ریختن زباله توسط برخی سرنشینان خودرو به داخل خیابان و پرتاب کیسه های زباله توسط عده ای از آپارتمان نشین ها از طبقات بالا به داخل کوچه و پاره شدن کیسه ها و ایجاد آلودگی است.
 
 
همچنان که با عمو لطیف در آن ساعات بامدادی صحبت می کنم علی از دوستان عمو لطیف که وسایل نظافت او یک دستگاه فرغون و بیل بود در حالی که زباله های جارو شده گوشه و کنار معابر را جمع کرده و داخل فرغون ریخته بود، به جمع ما اضافه می شود و می گوید: تو را به هرکسی که دوست داری ما را از نان خوردن نندازی آقای خبرنگار.
 
 
به ناچار در خصوص حرفه خبرنگاری و رسالت آن برای انعکاس مسائل و مشکلات مردم توضیحاتی به علی ارائه می کنم، قانع می شود و می گوید: با وجود شغل سخت و طاقت فرسایم هر شب و در تمام ایام و بدون تعطیل حتی جمعه ها باید از ساعت هشت شب تا حدود چهار صبح به نظافت کوچه و خیابان بپردازیم که البته ناشکر نیستم.
 
 
* پاهایم میخچه زده
 
علی می افزاید: هر شب باید حدود پنج الی شش کیلومتر را در رفت و برگشت پیاده روی و نظافت کنم. پاهایش میخچه زده و مجبورم با تیغ هر چند روز یکبار سر میخچه های پایم را بگیریم تا کمی از درد آن کاسته شود.
 
 
او زندگی خویش را همچون سخت و تکراری و بدون کوچکترین تفریح عنوان کرد و می گفت: خیلی اوقات دلم برای وضعیت زندگی ام می سوزد اما چه کنم چاره ای جز تحمل ندارم. آخه کاری از دستم بر نمی آید.
 
 
از مرد بیدار شب می پرسم اگر یکی از مسئولان دست اندرکار کشور بودی برای قشر همانند خودت چه کاری می کردی؟ پاسخ می دهد: هیچ کاری با اما و اگر به انجام نمی رسد اما قطعا خودم و مسئولان زیر دستم را مجبور می کردم بعضی از شب ها به جای خوابیدن در رخت خواب نرم و گرم جارو به دست گرفته و شهر را تمیز کنند؛ همه را مجبور به نظافت معابر می کردم تا همه بدانند شب نخوابی و گرد و غبار و آلودگی چیست.
 
 
* دستان همسرم قارچ زده
 
به او گفتم همسر شما با آلودگی لباس های شما چه می کند، آیا تا به حال شده بر سر این موضوع جر و بحث کنید، علی می گوید: دستان همسرم به لحاظ شست و شوی لباس هایم با این بوی بدی که می دهد، دچار بیماری قارچی شده، درد و خارش دست امانش را گرفته، دکتر به او تاکید کرده که از این کار دوری کند اما می گوید تو خسته ای، نمی توانم شاهد این همه رنج تو باشم.
 
 
علی که خود را 45 ساله و اهل مناطق غرب کشور معرفی می کند، ادامه می دهد: حدود 17 سال است به جز ایام مرخصی استحقاقی حتی یکی شب استراحت نکرده و نخوابیدم.
 
 
از او می پرسم از وضعیت حقوقی راضی هستی، می گوید: ماهیانه با 120 ساعت اضافه کار حدود یک میلیون و 200 هزار تومان حقوق و مزایا می گیرم و اگر ارث پدری نبود و صاحب خانه نمی شدم قطعا دچار مشکلات زیادی بودم.
 
 
علی می گوید: یک فرزند پسر 24 ساله و یک دختر 6 ساله دارم. پسرم از لحاظ سنی در شرایط ازدواج قرار گرفته اما نه می توانم برای آغاز زندگی مشترک او کاری کنم و نه سرمایه ای دارم که برایش بفروشم.
 
 
منصور یکی از همکاران علی نیز به جمع ما پیوست، او نیز می گوید: کار ما بسیار سخت است و هیچگونه امتیازی برای سختی کار نداریم. کار ما هیچ وقت تعطیل و پایان ندارد و در برف و باران و شب های سرد و سوزان باید به نظافت کوچه و خیابان بپردازیم اما حقوق دریافتی کفاف زندگی مان را نمی دهد.
 
 
 
* همیشه شرمنده زن و بچه هستم
 
منصور که دو فرزند دختر 14 و هشت ساله دارد، می افزاید: از سال 83 تاکنون به عنوان کارگر خدماتی مشغول فعالیت هستیم اما شرمنده زن و بچه ام هستم.
 
 
از او می پرسم چرا شرمنده زن و بچه هستی می گوید: وقتی پاره تنت چیزی از شما بخواهد و نتوانی برایش بگیری خوب شرمنده می شوی و باید سکوت کنی.
 
 
منصور اضافه می کند: اهل تویسرکان استان همدان هستم و در بچگی خیلی دوست داشتم خلبان می شدم.
 
 
به او می گویم، اگر یکی از مسئولان کشوری بودی برای امثال خودت چه کاری می کردی؟ در پاسخ می گوید: چرا باید به جای استفاده از تعطیلی روز جمعه که در همه جای دنیا به خصوص برای قشر کارگر مرسوم است امثال من باید برای استراحت از مرخصی استحقاقی استفاده کنم.
 
 
«چه تقاضایی از مردم داری؟»
 
 
«تنها خواسته من از مردم رعایت نظافت در جامعه است که در واقع به امثال من کمک خواهد شد».
 
 
منصور دیگر خواسته های خود را ارائه لباس های مناسب از سوی پیمانکاران برای فعالیت در شب و استفاده از ماسک برای جلوگیری از گرد و غبار عنوان می کند و ادامه می دهد: از مسئولان می خواهم به امثال من بیشتر توجه کنند چرا من باید با این حقوق اندک لباس هایم را به منزل ببرم و بشویم چون علاوه بر انتقال آلودگی به خانواده هزینه زیادی را هم به من تحمیل می کند.
 
 
« ای کاش مسئولان برای ما ارزش بیشتری قائل بودند و حداقل با ارائه سبد کالای حمایتی ماهانه، شست و شوی لباس های کار، ارائه ماسک و لوازم بهداشتی بیش از این زندگی ما کارگران توجه می کردند».

منبع: ایرنا
 
انتهای پیام/
ZariwarKhabar Telegram Channel

نظرات بینندگان :

کارگر شهردارییکشنبه 6 خرداد 1397 | 23:42

0
0

ف.ک روزی دعاهای کارگران و خانواده هایشان جلو راهت را میگیرد انشالله

پاسـخ

ایوبدوشنبه 7 خرداد 1397 | 00:56

6
0

من دست تک تک شمارو می‌بوسم وبه جوز اشک هایم چیزی ندارم بهتون بدم

پاسـخ

شهرونددوشنبه 7 خرداد 1397 | 01:10

8
0

از همه همشریان عزیز خواهشمندم که حالا کسی از مسئولین برای این زحمتکشان شهرداری قدمی بر نمی دارند خودمان دست به کار شویم و با رعایت نظافت خیابان ها و معابر، هر چند کوچک بتوانیم بار دوش این عزیزان را کم کنیم و از حجم کاری آن ها به اندازه خود بکاهیم. واقعا این هزینه ای برای ما نداره، غیر از مقداری توجه و مسئولیت پذیری و حس انسان دوستی.
با تشکر.

پاسـخ

کریمیاندوشنبه 7 خرداد 1397 | 03:34

7
0

بسیاااار درد آور..تاسف بار واقعا از ته دل گریه کردم..تشکر ویژه از زریوار خبر

پاسـخ

سوراندوشنبه 7 خرداد 1397 | 07:40

6
0

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم.

همان یک لحظه اول ،

که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،

جهان را با همه زیبایی و زشتی ،

بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،

نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم ،

بر لب پیمانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین

زمین و آسمان را

واژگون ، مستانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

نه طاعت می پذیرفتم ،

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،

پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

سبحه ی، صد دانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،

هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،

آواره و ، دیوانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،

سراپای وجود بی وفا معشوق را ،

پروانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،

تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،

گردش این چرخ را

وارونه ، بی صبرانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم.

که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،

بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،

در این دنیای پر افسانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

چرا من جای او باشم .

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،

تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!

و گر نه من بجای او چو بودم ،

یکنفس کی عادلانه سازشی ،

با جاهل و فرزانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !

" رحیم معینی کرمانشاهی"

1
0
رهگذر سه شنبه 8 خرداد 1397 | 15:32

احسنتممممم

پاسـخ

ازادسه شنبه 8 خرداد 1397 | 14:11

0
0

واقعا ناراحت کننده بود اشک هر انسانی رو در میاره
شهروندان عزیز خواهشا رعایت کنید با ریختن هر زباله وسط خیابان کمر جوانانی امروزی رو خم نکنیم
با تمام وجودم می گویم دوستتان دارم ای زحمت کشان عزیز جامعه

پاسـخ

2358سه شنبه 8 خرداد 1397 | 16:49

0
0

خدا نگذرد از کسی که از حق و حقوق " تو " میگذرد .......!!
ان الله بکل شیء علیم
ان الله بکل شیء شهید

پاسـخ

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت زریوارخبر در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
* به دلیل تراکم نظرات ممکن است نظر شما با تاخیر تایید شود.

نام *
 

کد امنیتی