اختصاصی زریوار خبر،
سه شنبه 9 آذر 1395 / 10:26|کد خبر : 4182|گروه : فرهنگی

خش خش های جارویی که 30 سال در شهر طنین انداز بود/ رفتگران، جارو به دستانی كه فراموش شده اند

رفتگری که هنوز نگران همقطاران خود، دلتنگ صدای خش خش جاور است، بی توقع است، زندگی را با همه سختی هایش می‌پذیرد و نگاهش به در است.

رفتگری که هنوز نگران همقطاران خود، دلتنگ صدای خش خش جاور است، بی توقع است، زندگی را با همه سختی هایش می‌پذیرد و نگاهش به در است.

به گزارش خبرنگار زریوار خبر،  شهر ما زیباست، به زیبایی الماس. اما وقتی نگین خود را به رخ می کشد که خیابانهای آن پاک و بدور از هر آشغالی باشد. نه تنها خیابان بلکه کوچه پس کوچه ها، داخل پارکها، حتی جوی آب همه در این شهر پرهیاهو زندگی و شب و روز را سپری می کنیم. آنقدر هم مشغول هستیم که حتی گاهی هم نمی دانیم که در آن چه می گذرد.
 

در میان آن همه سر و صدا اعم از تردد ماشین ها، میوه فروشان، عابرین و... صدای دلنشینی هست که کسی به آن توجه ندارد، مگر ساعات آخر شب، صدای خش خش، جاروی نارنجی پوشی که موقع استراحت من و تو قامت خود را خم می کند تا شهرمان را پاک نگه دارد و خدایی نکرده گرد و خاک حاشیه خیابان بیماران نکند و یا پوست آشغالی که انداخته ایم، سیمای شهرمان را زشت نکند.
 

بله. آن "پاکبان" یا به قول خودمانی(سپور) است. کسی که شب و روز در سرما و گرما در زیر برف و باران در یخبندان زمستان و یا گرمای سوزان تابستان برای لقمه ی نان حلالی از هر گرد و غبار و زباله ای ما را نیز بدور می سازد.
 

یاد و گرامی داشت این نارنجی پوش ما را با سوی بزرگمردی سوق داد. کسی که 30 سال صدای خش خش جارویش در خیابانهای شهر می پیچید. وی نه تنها زیر برف و باران بلکه زیر بمباران و گلوله های دشمن نیز از خدمتش روی گردان نشد.


"کاک احمد تارات" متولد 1320 از سال 1350 این خدمت مقدس را برگزید و در شهرداری مریوان استخدام شد. وی در آن مدت خاطرات سختی ها و شادی هایی را طی نمود و نهایتا در سال 1380 جاروی غبار گشته اش را بر زمین گذاشت و اکنون نیز پس از گذشت 15 سال در دوران بازنشستگی به دلیل کهولت سن زمین گیر شده است. 

خش خش های جارویی که 30 سال در شهر طنین انداز بود/ رفتگران، جارو به دستانی كه فراموش شده اند
 

کاک احمد هر چند مدتی بود که از جارویش دور بود ولی همچنان به آن جایگایش و کارش مفتخر بود و خاطرات زیادی در ذهن داشت که خود به سخن آمد.
سال 50 که حدود 25 سال سن داشتم و تشکیل زندگی داده بودم جهت امرار معاش به شهرداری رفتم. آن زمان شهرداری اطراف میدان شبرنگ بود. وقتی وارد ساختمان شهرداری شدم و از آنجا تقاضای کار کردم بسیار شگفت زده شدند، نگاهی به قیافه ام کردند جوان 25 ساله با اندام و چهره و البته سبیلی زیاد باور نمی کردند که برای کار آمده باشم درنهایت با اصرار و پیگیری بعنوان"پاکبان" استخدام شدم، که آن موقع کلیه پرسنل شهرداری حدود 60 تا 70 نفر بود.

پس از استخدام با همکاران خود به تنظیف سطح شهر مشغول بودیم. انگار دیروز بود. شهری کوچک با خیابانهای نیمه آسفالت که از زریوار تاسه راهی نی و نقاط دیگر شهر را جارو می کردیم. گه گاهی ما را به کانی دینار و اطراف مریوان و حتی سنندج هم می بردند.

پس از چند سال و پیروزی انقلاب اوضاع تا حدودی تغییر کرد و شهر هم بزرگ تر می شد، تا اینکه جنگ تحمیلی آغاز شد. مریوان بخاطر مرزی بودن بیش از هر جایی مورد هدف دشمن قرار می گرفت.


کار ما واقعا دشوار شده بود چون به علاوە نظافت شهری باید به رزمندگان نیز خدمات رسانی می کردیم وحتی برای حمل مصدومین ما را به شهرهای دیگر می بردند. شهر بیش از هر وقت دیگری نیاز به نظافت داشت چون بدلیل بمبارانهای مکرر و تخریب خانه ها و کوچه ها با مشکلات زیادی روبرو بودیم. 


درست در خاطر دارم که سنگرهایی در گوشه خیابانها ساخته بودیم که موقع حملات هوایی دشمن به آن پناه ببریم و پس از ساعاتی و امن شدن دوباره آسمان شهر بیرون می امدیم و به جارو کشیدن ادامه می دادیم.


 در آن سالها با مشکلات، سخت های، تحمل سرما و گرما و زیر گلوله دشمن باز از کارم لذت می بردم وقتی که پشت سرم را بدون زباله و گرد وخاک می دیدم. واقعا به کارم افتخار می کردم.


در مدت خدمتم شهرداران زیادی را دیدم و کارشان را تجربه کردم ولی یکی از آنها " آقای سجادی" نامی بود که هیچ وقت از یاد نمی برم، یکی از روزها مشغول کار بودم و عرق زیادی کرده بودم اما او آمد وقتی که صورتم را دید، پیشانیم را بوسید و روحیه در درونم را دوباره زنده ساخت.


من اکنون ناتوان گشته و دیگر نمی توانم و مدت زیادی است که از خدمتم فاصله گرفته ام ولی اکنون نیز به آن عشق دارم و رفتگران امروز را نیز دوست دارم و مثل برادر خود می دانم چون آنها به حق دلسوزان این شهر هستند. توصیه ای  به آن عزیزان دارم که صادقانه و در اوج دلسوزی و شوق به کارشان مشغول باشند و آنچه را که برعهده دارند را یک وظیفه انسانی است و با تمام و کمال انجام بدهند و بدانند که مقدس ترین خدمت را به عهده گرفته اند.

 

خش خش های جارویی که 30 سال در شهر طنین انداز بود/ رفتگران، جارو به دستانی كه فراموش شده اند

 

کاک احمد پاکبانی که هنوز با افتخار از دوران خدمتش می گوید و عاشقانه از آن نام می برد.شایسته است از امثال کاک احمد یادی شود. 

 

خش خش های جارویی که 30 سال در شهر طنین انداز بود/ رفتگران، جارو به دستانی كه فراموش شده اند

 

گزارش، مسلم کیائیان

انتهای پیام/

ZariwarKhabar Telegram Channel

نظرات بینندگان :

نقطه چينسه شنبه 9 آذر 1395 | 10:41

8
0

واقعاً بايد به چنين افرادى افتخار كرد آقايان محترم شوراء ********كمى هم در فكر اين قشر زحمت كش شهر باشيد حداقل ****** يه خيابان را هم به اسم اين بزرگ مرد بكنيد

پاسـخ

ریباز 23سه شنبه 9 آذر 1395 | 13:48

6
0

سلام و درود خداوند بر شما و امثال شما که روزی حلال سر سفره خانواده می برید . من حقیرتر از آنم که بتوانم گوشه ای از مشکلات .... شما رو رفع کنم. ولی از خداوند منان میخوام که سلامتی و تندستی میهمان همیشگی خونه ی شما باشه ! ان شاء الله

پاسـخ

بختیارسه شنبه 9 آذر 1395 | 18:31

4
0

با سلام و تشکر فراوان از جناب آقای عطا زردویی که در خدمت این شیر
مرد غیور بوده اند خدا انشاالله اجرتونو بده (اجرکم عندالله)

پاسـخ

صلاحدوشنبه 15 آذر 1395 | 09:31

2
0

ضمن عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان زحمت کش زریوار خبر،واقعا افرین بر شما به خاطر یاد کردن و تجلیل از این چنین شیر مردهای این خطه.کاک احمد آدم زحمتکشی بود .خدا اجرشون بده
بنده یه پیشنهاد داشتم و آن اینکه شهرداری مریوان به خاطر تجلیل از همچین ادم هایی میتونه اسم یه خیابان ،یه بوستان ،یه پارک و یا حتی یک کوچه را به نام ایشان نام گذاری کنند.قرار نیست اسم خیابان ها همیشه به نام شعرا و هنرمندان و چیزهای دیگر باشد.

پاسـخ

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت زریوارخبر در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
* به دلیل تراکم نظرات ممکن است نظر شما با تاخیر تایید شود.

نام *
 

کد امنیتی
 
   

آخرین اخبار

پربازدیدترین ها

ADS

ADS

ADS

ADS