طنز/
دوشنبه 1 آذر 1395 / 10:00|کد خبر : 4147|گروه : سیاسی

هوای این روزهای شهرمان خیلی سرد است نازنین!

وقتی آن بلند قامت، آن قدر قدرت ما را به حضور نپذیرفت به یاد آن یل سالهای نچندان دور افتادم که پارسال در گوشه و کنار شهر می گفتند" آن مرد آمد" نمی دانم چرا این قدر قدرت های شهرمان وقتی هستند به جای نان و آب، داس در دست دارند.

وقتی آن بلند قامت، آن قدر قدرت ما را به حضور نپذیرفت به یاد آن یل سالهای نچندان دور افتادم که پارسال در گوشه و کنار شهر می گفتند" آن مرد آمد" نمی دانم چرا این قدر قدرت های شهرمان وقتی هستند به جای نان و آب، داس در دست دارند.

زریوار خبر: یکی از روزها رفتم دفتر فرماندار تا بعد از مدت ها گپ خودمانی با هم بزنیم از روزهای اول خوبی ها بگویم، از حضور همیشگی در جلسات فرمانداری بگویم. روز قبلش خود را آماده کرده بودم تا که وارد دفتر فرماندار آن بلند قامت، آن قدر قدرت شهرمان شوم. از آنان تقاضای مساعدتی کنم.


حرفهای که قصد داشتم روبه روی فرماندار بزنم تند تند برای خودم تکرار می کردم، من چه جور آدمی هستم، روزهای بازدید فرماندار از پروژه ها از چی عکس می گیرم، خبرهای آن بلند قامت، آن نور چشمی آشنایان را خبر چندم سایت می گذارم.

ساعت ها با تکرار جملات قلمبه سلمبه خودم را برای دیدار فردا آماده کرده بودم، یک بار دیگر برای خودم تکرار کردم. 

سلام آقای فرماندار(خیالی) وقتتون بخیر طاعات و عباداتتون قبول. قبل از هر چیز از وقتی که به بنده دادید متشکرم. من خبرنگار زریوار خبر هستم سایتی مستقل که هدفش روشنگری در جامعه است. اومدم نظر شما را در مورد حوزه رسانه بپرسم.

فرماندار(خیالی): من از رسانه ها و حوزه اطلاع رسانی خوشم می آید البته اگر واقعیت ها را بگوید.
 

زود پریدم تو حرف هایش گفتم آقای فرماندار دراین چهار سال همواره چوب بیان واقعیت ها را خورده ایم.

فرماندار(خیالی): می خندد... من هم می خندم. تو دل خودم گفتم ( آفرین به خودم راضیش کردم عاقبت بعد از مدت ها ما خبرنگاران را درک کرد، ای ول به خودم).

فرماندار(خیالی): عزیزم چند سالته، کی مدرک خبرنگاری گرفتی که من ندونستم.

گفتم آقای فرماندار باور کنید از سال 91 فعالیت رسانه ای داریم. از دولت کریمه مجوز قانونی داریم. شما که مستحضر هستید. ما را که همواره دنبال می کنید. ان شالله.
 

فرماندار(خیالی): شما بهتر است بروید در 20:30 کار کنید، شما برای آنجا خوبترید.

در این حال یک اس ام اس ببخشید یک پیامک آمد که دولت به کسانی که بتوانند با باغ برجام، سیب و گلابی جمله بسازند، وام 8 هزار میلیاردی پرداخت می کند. رشته حرف هایم را فراموش کردم. 
 

از تکرار حرف های خود صرفه نظر کردم و دست به قلم شدم تا درددلی کنم و آن بلند قامت را از خود راضی نگه داریم. 

هوای این روزهای شهرمان سرد است و هر روز خیلی سردتر می شود نازنین در این بین بود که صدای خانوم خانه بلند شد، گفت: چشم روشن، چشمو دلم روشن پس اسمش نازنیه.

ما خبرنگارها چقدر بدبختیم در تنهای خودت هم نمی تونی حرف بزنی. و تیتری پیدا کنی .

انگار تمومی نداشت. گریه می کرد.

 خانوم من، عزیزم. منظورم چیز دیگری بود. دارم طنز می نویسم.

گریه می کرد و می گفت: منه احمقو باش دو سال رخت بشور، غذا بپز، اینه دستت درد نکنه. آفرین به تو مرد

عزیزم اولا که 1سال و شش ماه است که ازدواج کردیم بعدشم باور کن ماجرا از این قرار است که می خوام برم پیش فرماندار در مورد کار خبرنگاری ازش کمک بخوام از دهنم در رفت گفتم نازنین . من که اصولا آدمی تملق گویی نیستم. حتی برای فرماندار.

خانوم: خب چرا در ادبیات شما آقایان اسم خانم ها بیشتر است. گفتم: خودت بهتر از من می دونی ما در مورد مردها اصولا معذوریت های داریم. 

خانوم: نمک نریز، نمک دون

خانوم: یعنی باور کنم زیر سرت بلند نشده. نه بخدا . من که .... خودتم (اینو سانسور کردیم ثابت کنیم همه چیزو نمی نویسیم).

خانوم خانه: خودمم فکر نمی کردم که تو این جور آدمی باشی، خواستم امتحانت کنم. حالا چرا تمرین حرف زدن می کنی یعنی اینقدر فرماندار آدم ترسناکی است.

نه بابا اینطوری نیست فقط خودم اضطراب دارم. می ترسم در همان دقایق اول خط قرمزها رو برایم بشمارد. هر کی ندونه تو که می دونی من آدم تمکین کنی هستم.
 

روز موعود فرا رسید

صبح آن روز خیلی زود از خواب بیدار شدم لباس پوشیدم عطر زدم، کفشامو واکس زدم بطرف فرمانداری حرکت کردم. وارد فرمانداری که شدم گفتن فرماندار جلسه دارد منتظر باش. خیلی منتظر شدم... نمی دانم چرا حوصله ارباب رجوع سر نمی روند شاید آنها هم مثل من آدم تمکین کنی باشند.

 هی به خودم فشار آوردم، فشار آوردم که ناگهان منشیه صدایم زد گفت تو خبرنگار سایت زریوار خبری گفتم بله برم داخل. گفت: فرماندار گفته با کسی حضوری صحبت نمی کند و مصاحبه نمی کند، گفتم یعنی چه؟! این همه ساعت اینجا وایسادم اجازه نمیده برم پیشش.

در میان این حرف ها بود که به یاد یکی از اساتید خبرنگاری افتادم که مسئولین دوست دارند خبرنگارها را امتحان کنند و نباید خبرنگار عجله کند. ولی نمی دانم چرا امتحان کردن مسئولین شهر ما با بقیه فرق می کند.لابد ایشان قدیمی تر هستند بیشتر می فهمند.
 

در همین حال که ما را به حضور نپذیرفتند به یاد آن یل قدر قدرت سال های نچندان دور افتادم که اتفاقاً پارسال در گوشه و کنار شهر می گفتند" آن مرد آمد" نمی دانم چرا این قدر قدرت های شهرمان وقتی هستند به جای نان و آب، داس در دست دارند. 
 

به خودم قول داده بودم دیگر وارد سیاست نشوم. مگر یادت رفته چی کشیدی . مگر یادت رفته چه کار....
 

رفتم دوری زدم بعد از نیم ساعت به دفتر فرماندار برگشتم. تا یکی از عناصر خبرنگاری که همان سماجت است را نشان دهم. به منشیه گفتم الان ازش بخواهید برم پیشش دوباره پاسخ آمد فرماندار شما را نمی پذیرد.


ناامید نشدم گفتم حتما امتحان کردن ما ادامه دارد باید صبر کنم گفتم می روم یک روز دیگر برمی گردم چونکه من اصولا آدم تمکین کنی هستم.
 

 انتهای پیام/

ZariwarKhabar Telegram Channel

نظرات بینندگان :

یک وزارت کشوری!دوشنبه 1 آذر 1395 | 11:14

5
6

متن زیبائی بود، دست مریزاد...

اما یک غلط املائی داشت:
خانوم: خب چرا در ادبیات شما آقایان اسم خانم ها بیشتر است. گفتم: خودت بهتر از من می دونی ما در مورد مردها اصولا معزوریت های داریم.
معذوریت درسته

پاسـخ

سیروان امینی دزلیدوشنبه 1 آذر 1395 | 11:22

6
2

دستتون درد نکنه مرسی از زحمات بی دریغ شما عزیزان

پاسـخ

سیرواندوشنبه 1 آذر 1395 | 11:30

10
2

درود بر شرفت زریوار خبر.............................
این به ظاهر قدر قدرتان و قوی شوکتان غم نان ندارند که با نان و آب بیایند. غم صندلی دارند و میز، حب ریاست دارن و بغض حکومت،شکم سیر و جیب پر که این حرفها رانمیهمد، وقتی که تعدادی بله قربان گو که تاکمر برایت خم شدند اطرافت را گرفتند هرچقدرهم که قدبلندباشی زیاد نمیتوانی اطراف خودرا ببینی چون بلندی مهم نیست پایه و اساس مهم است.
اشاره ای هم داشتی به . یکی از هزاران سئوال بی جواب ذهن من این است که آن مرد با چه رویی آمد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آ« مرد با چه کارنامه ای آمد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آن مرد به چه هدف و برنامه ای آمد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اعتماد به نفس هم حدی دارد...........

پاسـخ

ریباز 23دوشنبه 1 آذر 1395 | 12:08

6
2

مثل همیشه عالی ود آقای جوانمردی عزیز !!! فقط اصل سماجت فراموشتون نشه !!

پاسـخ

اصل مریوانیدوشنبه 1 آذر 1395 | 13:16

6
13

به نظر من خیلی هم مسخره بود زریوار خبر هم شده کاسه داغتر ازآش فکر کنم داره فقط فقط کدخدا بازی در میاره .چیه هی گیر دادی به فرماندار. این بنده خدا چون بومیه و به خاطر بومی بودن و اینکه شماها زریوار خبریها بچه ای بیش نیستید یعنی مثل یه بچه شیر خواره فکر میکنید بهتون هیچی نمیگه وازتون شکایت نمیکنه و گرنه با مزخرفاتی که شماها هرچند روز یک بار چاپ میکنید با یک حکم دادگاه کاسه و کوزه تون رو جمع میکرد

10
3
مریوانکم دوشنبه 1 آذر 1395 | 13:34

من از نزدیک با این سایت ارتباط دارم و می دونم در دوران رشیدی پور چه مشکلاتی براش پیش اوردن. نزدیک 1 سال سایتش را بستن. در دوران جدید هم خبر دارم در انتخابات سال گذشته از طریق یکی از مراجع قضایی در تهران اقدام به بستن سایت زریبار خبر کرده بودند. من از این سایت دفاع نمی کنم ولی خدایش اگر زریبار خبر نبود خیلی ها خیلی کارها را می کردن.

6
4
م دوشنبه 1 آذر 1395 | 14:21

بە بە، تهدید بە بستن خبرگذاری
کاری اشنا در دولت امید

2
1
هه لمه ت 58 چهارشنبه 3 آذر 1395 | 09:55

اصل مریوانی !!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟؟اصلا ، عمرا تو مریوانی باشی !! یا اگه به فرض م باشی ، اصل باشی یا اصیل !!! خبر نگاری یعنی کاسه داغ تر از آش!! نمی فهمی ، بفهم !!! این واقعیتهایی که به قول توی کوته فکر و ...... هر روز گفته میشه ، دردهای ملموس جامعه ما هستن !!! کاسه داغتر از آش به تو میگن ، چون به قول خودت فرماندار محترم چیزی نمیگن !!!!!!!!!!تو چرا جلزو ولز می کنی !! اسپند رو آتیش شدی !!! راستی حیفم اومد یه چیزی رو نگم : درد ما هم همینه که میگیم چون بومی هست ولی اینجورین ....!!!! چرا

2
2
اصل مریوانی چهارشنبه 3 آذر 1395 | 13:45

کاکه هه لمه ت اگه 98 هم باشی من خیلی خوب میفهمم اما شما وامثال شما سرتان را مثل کبک زیر برف کردید

2
0
تارا 72 پنجشنبه 4 آذر 1395 | 11:48

پس امثال شما که مث ملخ هی این ور و اون ور میپرید چه گلی به روی سر این شهر زدید !!!؟؟؟؟حرف حق رو همین هه لمه ت 58 زدن و بس !!! منم میگم نیفهمی بفهم !!!!!

پاسـخ

یک عضو صندوق ذخیره فرهنگیاندوشنبه 1 آذر 1395 | 14:25

7
2

امروز ضمانت وامی پنج میلیونی را برای جوانی جویای کار انجام دادم. چقد مدارک و سند خواستند.
بعدش یادم افتاد که باید به صندوق ذخیره فرهنگیان معرفیش می کردم و از اون وام های کلانی که بدون مدرک و سند میدن و اگر معوقه هم بشن هییییییچ اشکالی ندارن بهش میدادن.
حیف دیر یادم افتاد.

پاسـخ

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت زریوارخبر در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
* به دلیل تراکم نظرات ممکن است نظر شما با تاخیر تایید شود.

نام *
 

کد امنیتی
 
   

آخرین اخبار

پربازدیدترین ها

ADS

ADS

ADS

ADS